علم افتاده اینجا
مشک حرم اینجا
دلم افتاده اینجا
دست قلم اینجا
وَ بانَ الإِنْکِسارُ في جَبینی
دارن میخندن به حسین، میبینی؟!
من کمرم اونجا شکست که گفتی
وَاللهِ إِنْ قَطَعْتُموا یَمیني
از زندگی سیر شدم خیلی؛ ویلی، ویلی
کنار تو پیر شدم خیلی؛ ویلی، ویلی
***
نتونستی که پاشی
دوباره سقا شی
خیالم با تو راحت بود
کاشکی میشد باشی
حُرمت خیمهها شکسته میشه
سر تو روی نیزه بسته میشه
نذاری دخترم بره اسارت
خیلی کوچیکه، زود خسته میشه
کنار دست تو زمین خوردم؛ مُردم، مُردم
وقتی تو رو بهجا نیاوردم؛ مُردم، مُردم
***
تو رو میذارم میرم
از دنیا دلگیرم
تو رو میذارم میرم
میرم و میمیرم
امنیّت خیمه خدانگهدار
خاطرههامو با تو خاک میکنم
«أُمُّ الْبَنین» کجاس ببینه، بیتو
با آستینم اشکمو پاک میکنم؟
اگه سکینه تو رو از من خواس؛ عباس، عباس
باید بگم حسین دیگه تنهاس؛ عباس، عباس