خبر دارم که بیتابی، خبر دارم که آشوبی
یهگوشه از کدوم خیمه، به سینهات داری میکوبی؟
به غیر دامن لطفت ندارم دستاویزی
یهگوشه از کدوم روضه نشستی اشک میریزی؟
زیادهخواهیه امّا بیا نوحه بخون با ما
ما که جاتو نمیدونیم یهشب بد بگذرون با ما
برام هر هفته با اشکهات بهای توبه پرداختی
گناهی رو که من کردم، تو سر به زیر انداختی
خودت این غرق دنیا رو شبیه قبل عاشق کن
تو که میتونی چشمهامو واسه دیدار لایق کن
بیا ای یوسف زهرا که اینبار من ته چاهم
نه اشکم مرهم زخمه، نه تسبیحه توو هر آهم
گناههام داره بین ما اگه دیوار میسازه
میدونم که یهروز از من، نگاهت یار میسازه
یکی کاش ما رو مثل پرچم عوض میکرد
قدیمها این محرّمها چقدر آدم عوض میکرد
قدیمها بخت وا میشد، کسی چهارتا غذا میداد
مریض لاعلاج داشتند، چای روضه شفا میداد
من هم اشکهام یهچند ماهه شبیه تو سرازیره
صبحهای شنبهمون مثل غروب جمعه دلگیره
اگه بود چند شب دیگه بساط روضه راه مینداخت
رو دوشش واسه این روضه عبای سیاه مینداخت
برای گفتن این حرف زبونم بند میومد
که بوی این محرّم از نه اسفند میاومد
با داغ کربلا داغی برابر نیست، میدونم
غمی از روضه گودال بزرگتر نیست، میدونم
حسین ذبح عظیمی که مصیبت نیست در حدّش
ولی از چند نظر این مرد شباهت داشت با جدّش
به اشک از کینه خندیدن کی میدونست یعنی چی؟!
پیش غمدیده رقصیدن کی میدونست یعنی چی؟!
***
میان آن همه لشگر چو بیکسم دیدند
به اشک بیکسیام ناکسان خندیدند
ستارگان حرم را به ریسمان بستند
منی که غیرت ناموس کبریا بودم
یکی ز پردهنشینان مرتضی بودم
فلک ببین ز کجا تا کجا کشیده مرا
به شام و کوفه ز کربوبلا کشیده مرا
***
چقدر سخت بود واسه ما این حرفا رو پذیرفتن
حسین رو کشتن و داشتن به هم تبریک میگفتن
[تفاوت داشت؟ آره داشت]
میگفتن بسته بود مشتش
نگفتن نیست انگشتش
یهفرق دیگه هم داره که سخته گفتنش آخه
سر این بچّهی زهرا نشد آویزون از شاخه
***
سرت چون گشت سرگردان ز کوفه تا به ویرانه
از آن سیّار میباشم از این خانه به این خانه