شب سوّم محرم

فیلم های مراسم

  • شور | باید که عاشق شم یجوری که بگم...
        حاج حنیف طاهری
    باید که عاشق شم
    یجوری که بگن شبیه معشوقم
    یه عشقی که آخر
    خاکم کنه پای ضریح معشوقم

    خاصیت عشق همینه
    که رنگ معشوقو بگیری
    اگه بگه برو بمونی
    اگه بگه بمیر بمیری

    با این همه ادّعا چرا هنوز
    این همه فرق بین ما
    بین حسین فاطمه با حسین ما
    یادت باشه ماییم که زیر دینشیم
    نه اون به زیر دین ما

    حبیبی حبیبی
    تو خیلی غریبی

    ***

    من از تو‌ ممنونم
    که اسمتو از این نفس نمی‌گیری
    تویی اون آقایی
    که چیزی که دادی رو پس نمی‌گیری

    مثل غمت پیدا نمیشه
    تموم عالمو بگردم
    هنوزم اونقدی که می‌خوام
    برای تو گریه نکردم

    جز عشق تو چی می‌تونه مرگمو
    شیرین‌تر از عسل کنه
    یه ذرّه خاکو به شفا بدل کنه
    هرکی به جز تو بود محال بود حرّو هم
    ببخشه و بغل کنه

    حبیبی حبیبی
    تو خیلی غریبی

    ***

    برا همه داری
    تو رحمت همیشگی و دائم رو
    حتّی تو گودالم
    داشتی تو‌ نیّت شفاعت شمرو

    گردو غبارای بیابون
    کفن برای پیکرت بود
    یه قطرشم بهت ندادن
    آبی که مهر مادرت بود

    ای بدن زیر سنگ و نیزه‌ها
    چی شده نامرتّبی
    حتّی سر نیزه به فکر زینبی
    سه روز رو خاک کربلا رها شدی
    ای زینت دوش نبی

    حبیبی حبیبی
    تو خیلی غریبی

    شاعر: محمّد رسولی
  • پیش زمینه | فدای آنکه جنت را کلید است...
        حاج حنیف طاهری
    فدای آنکه جنت را کلید است
    غلام روسیاهش روسفید است
    شهیدان نگاهش را ببینید
    زهیر است و بریر است و سعید است

    فی بابِ الْحُسین کُلُّ الخیر
    فانی رهش شد زهیر
    راوی بنویس و بگو
    از جاه و جلال بریر

    إن‌َّ بُرَیر بن خَضیر
    کانَ زاهداً عابداً
    رِضوانَ ‌الله عَلی
    أنصرَ دین الهدی

    أصحابُ الْحُسین کُلُّهُم
    فِدا لِلحُسین کُلُّهُم

    ***

    غلام شاهباز كوى شاه است
    بُوَد چندى كه در اين بارگاه است
    اگر چه از غلامان سياه است
    در آغوش امامش همچو ماه است

    به بالين او آمد و
    نگاهش از او بر نداشت
    شبيه على‌اكبرش
    صورت به صورت گذاشت

    دعاى «بَيِّض وَجهَه»
    دعايي كه شد مستجاب
    خادمى دربار عشق
    هرگز نشد بى‌جواب

    أصحابُ الْحُسین کُلُّهُم
    فِدا لِلحُسین کُلُّهُم

    شاعر: محسن جعفری‌فرد
  • زمینه | مهمونم شده عجب بابایی...
        حاج حنیف طاهری
    مهمونم، شده عجب بابايي
    معذورم، سخته برام پذيرايي
    حالم رو، بهتر ميدونى از من
    نه دستی مونده بابا
    نه ديگه مونده پایی

    مي‌خوام پاشم جلو يارم؛ نمي‌تونم
    مي‌خوام دست رو سرم بذارم؛ نمي‌تونم

    منی كه از تولّدم
    رو پاي تو بزرگ شدم
    حالا تویی رو پاى من
    باباى زيباي خودم

    وَ اَموتُ علي حُبِك
    ابتا قَد فاضَ حَنيني

    أَبَتا حُبُّکَ دینی
    أَبَتا حُبُّکَ دینی

    ***

    از دنیا، چقد گلایه دارم
    شد گریه، برای زخمات کارم
    بابایی منتظر تو بودم
    هرشب تا صبح می‌دیدی
    به عشق تو بیدارم

    چقد جاموندن از قافله سخته
    چقد راه رفتن با سلسله سخته

    منی که از تولّدم
    تو بغلت بزرگ شدم
    حالا پاهام پر آبله‌ست
    می‌بینی بابای خودم؟

    أَبَتا حُبُّکَ دینی
    أَبَتا حُبُّکَ دینی

    شاعر: محسن جعفری‌فرد
  • زمینه | تو چشمام غم دارم...
        حاج حنیف طاهری
    تو‌چشمام غم دارم
    باز بارون میبارم
    باز دلخونم بابایی

    رو خاکا جا دارم
    هم خیلی بیمارم
    هم بی‌جونم بابایی

    چجوری با تو‌ حرف بزنم
    پر زخم لب و دهنم
    نبودی بابایی بد زدنم

    جای کعب نی رو تنم
    کبود همه‌ی بدنم
    نبودی بابایی بد زدنم

    ابا المظلوم

    ***

    جات خال تو‌ صحرا
    دور از چشم سقّا
    سیلی خوردم بابایی

    باز رحمت بر صیاد
    زجر از بس زجرم داد
    کاش می‌مُردم بابایی

    دیگه جونی نمونده برام
    کبود بابا دور چشام
    می‌بینی داره می‌لرزه صدام

    با لگد نفسم رو برید
    روی خاکا منو میکشید
    هنوزم داره میلرزه پاهام

    ابا المظلوم

    شاعر: علیرضا قانعی
  • روضه | امشب که شام غصه ها سر شد...
        حاج حنیف طاهری
    بابا تویی یا خواب می‌بینم
    امشب که شام غصه‌ها سر شد

    بعد از گذشتن از چهل منزل
    ویرونه ما هم منوّر شد

    پس نوبت ما هم رسید آخر
    می‌خوام تو آغوش سرت باشم

    دیدم که تو دلتنگ زهرایی
    گفتم شبیه مادرت باشم

    اینجا که می‌بینی شباش سرده
    گرمای روزاش مثل آتیشه

    اون گوشه اون خاکا رو می‌بینی
    اون رخت‌خواب دخترت میشه

    دور و برت رو خوب تماشا کن
    اینجا خرابه بود؛ خونم شد

    اون لکه‌های قرمزه رو خاک
    اون جانماز عمّه جونم شد

    شب‌هام با درد پهلو صبح میشه
    روزام با سیلی غروب میشه

    دستام چشام پاهام سرم گوشام
    بابایی چیزی نیست؛ خوب میشه

    تعریف کن از اون چهل منزل
    واسم بگو از روزا و شب‌هات

    گفتن که تو پیش خدا بودی
    پیش خدا زخمی شده لب‌هات؟!

    اون شب که ما از کربلا رفتیم
    گفتن سرت یه جای دور بوده

    گفتن که تو پیش خدا بودی
    حتما خدا هم تو تنور بوده!

    چیزی نپرس از کربلا تا شام
    سخته بگم از اون همه آزار

    بابایی من دیگه سه سالم نیست
    یک عمر شد رفتن از اون بازار

    سخته بگم از قصّه زخمام
    واسه تو که دریای احساسی

    راستی بابایی بین این مردم
    شخصی به نام «زجر» میشناسی؟!

    من گم شدم اومد سراغ من
    موهام شد بیشتر پریشونت

    گفتم عمو سیلی زد و بعدش
    با طعنه گفت «این هم عمو جونت»

    چادر نمازم رو نبردن که
    توی مدینه جاگذاشتم من

    بابا چرا خیره به گوشامی
    اصلاً مگه گوشواره داشتم من؟

    دستامو پنهون می‌کنم پشتم
    بازم یه جاهاییش معلومه

    این حلقه قرمز کبودی نیست
    تو فکر کن جای النگومه

    هرجا که میشد مارو چرخوندن
    با سختی رو پاهام می‌ایستم

    بزم نمی‌دونم چی بود اونجا
    من حتی اسمش رو بلد نیستم

    از معجرا و چادرا بابا
    چیزی نپرس از من نمی‌دونم

    اونقدر ‌می‌دونم که این روزا
    از آستین پاره ممنونم

    شاعر: محمّد رسولی

صوت های مراسم

  • سخنرانی
        حجت‌الاسلام حامد کاشانی
  • روضه | امشب که شام غصه ها سر شد...
        حاج حنیف طاهری
  • زمینه | تو چشمام غم دارم...
        حاج حنیف طاهری
  • زمینه | مهمونم شده عجب بابایی...
        حاج حنیف طاهری
  • پیش زمینه | فدای آنکه جنت را کلید است...
        حاج حنیف طاهری
  • واحد | سلام بابای خوب من کجا بوده...
        کربلایی حسین سالکی
  • واحد | وقتی اومدی گفتم که تقصیر...
        حاج حنیف طاهری
  • واحد | ای همه ملک کبریا حائر...
        حاج حنیف طاهری
  • تک | این را برسانید به گوش همه عالم...
        حاج حنیف طاهری
  • تک | گریه به چشمم مثه ذوالفقار...
        کربلایی حسین سالکی
  • شور | گریه به چشمم مثه...
        کربلایی حسین سالکی
  • شور | باید که عاشق شم یجوری که بگم...
        حاج حنیف طاهری

تصاویر مراسم